پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

ای رخ تو جنت اهل یقین

لعل تو سرچشمه ماء معین

پرده زلفت ز رخ افتاد دور

«ازلفت الجنة للمتقین »

متقی آنست که دامان دل

شست ز آلودگی کبر و کین

صیقلی عشق ز جانش زدود

زنگ تصاریف شهور و سنین

رخت به منزلگه اطلاق برد

رست ز قید خرد و عقل و دین

جسم تو جامی ز عجم مستمد

آمد و جانت ز عرب مستعین

جسم بهل جان شو و اسرار عشق

قل بلسان عربی مبین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران
  2. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
  3. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
  4. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  5. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  6. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  7. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  8. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.