پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان

جان و دل از قفای تو در خاک و خون کشان

ای چشمه حیات ز شوق تو سوختم

بازآ روان و آتش شوقم فرونشان

دل بسته هوس چه زنم لاف عشق تو

کار مهوسان نبود مهر مهوشان

عاشق کجا به باده برد لب چنین که هست

از ساغر خیال لبت مست و سرخوشان

سیراب اگر نمی کنیم از زلال وصل

باری ز جام لعل خودم جرعه ای چشان

تیر تو را کسان ز دل و جان نشان دهند

ندهد کس از بتان دگری را چنین نشان

جامی چو یار تنگ قبا زد رهت بگیر

دامان او و بر دو جهان آستین فشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
  2. شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران
  3. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
  4. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
  5. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  6. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  7. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  8. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.