پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

آن عید جان کجاست که قربان او شویم

دریک نظاره کشته جولان او شویم

جولانگهش کدام زمین است کز مژه

خاشاک روب عرصه میدان او شویم

ما را تمتعی نبود از جمال او

از بس که در مشاهده حیران او شویم

هر تشنه لب ز چاه کند جست و جوی آب

ما تشنه لب ز چاه زنخدان او شویم

بگشای برقع از رخش ای باد نوبهار

تا عندلیب تازه گلستان او شویم

پیچید به پرده های فلک دود آه ما

چون شعله زن ز آتش هجران او شویم

با عاشقان بی سر و سامان خوش است یار

جامی بیا که بی سر و سامان او شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان
  2. شمارهٔ ۳۸۱جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان
  3. شمارهٔ ۳۸۲رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
  4. شمارهٔ ۳۸۳ای رخ تو جنت اهل یقین
  5. شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
  6. شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران
  7. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
  8. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.