پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان

به شکر خنده گشاید گره از رشته جان

دل همی جست نشانی زمیان تو ولی

جز کمر زان طلبش هیچ نیامد به میان

بهره از میم که ماند به دهانت لب راست

سر برآورده به لب لیسی ازانست زبان

چون زنی غمزه در ابرو مفکن چین که دریغ

تیر چون رفت دگر باز نیاید به کمان

ز استخوانهای سفید است سرکوی توپر

پیش تیر تو ز عشاق همین ماند نشان

نیست از کوی توام دور سر مهر و سپهر

بی سفال سگ تو سیرم ازین کاسه و خوان

پرتو لعل لبت از دل جامی پیداست

باده در شیشه صافی نتوان داشت نهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
  2. شمارهٔ ۳۸۳ای رخ تو جنت اهل یقین
  3. شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
  4. شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران
  5. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
  6. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
  7. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  8. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.