پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم

فروغ حسن ازل بینم و به سجده درافتم

کند جمال رخش جلوه ای ز عالم صورت

که از مشاهده آن به عالم دگر افتم

طریق عشق سپردم ازان مخاطره غافل

که از دیار سلامت به خطه خطر افتم

فتند اهل نظر چون به پایش از پس دیری

شوم چو اشک دوان تا ز جمله زودتر افتم

چو زان مه سفری خانه ام تهی بود آن به

که من ز راحت خانه به محنت سفر افتم

خبر رسید که باشد سری به بی خبرانش

ز ذوق این خبر خوش سزد که بی خبر افتم

چو نگذرد به سر من بر آن سرم که چو جامی

به هر طرف که گذار افکند به رهگذر افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  2. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  3. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
  4. شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
  5. شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم
  6. شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
  7. شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۳۷۳شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.