پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

کردی ز راندگان در خود شماره ام

در کوی تو نه سگ نه گدایم چه کاره ام

روزی نشد ز سیر سرشکم لقای تو

خالیست از فروغ سعادت ستاره ام

گر در میان بزم خودم جا نمی دهی

بگذار چون نظارگیان برکناره ام

کشتن چه احتیاج چو خواهی هلاک من

تاراج جان بس است ز تو یک نظاره ام

باید بر آرزوی منت حجتی درست

بین جیب چاک چاک و دل پاره پاره ام

می گفت شب عروس سپهرم که جامیا

زیور ز در نظم تو یابد هماره ام

گر بگسلند عقد ثریا مرا ز گوش

درهای شاهوار تو بس گوشواره ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  2. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  3. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  4. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
  5. شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
  6. شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
  8. شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.