پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم

جان سپارم به سگانت تن تنها بروم

می شوم باز پشیمان که نه مقدور من است

که به جایی که تو باشی من ازانجا بروم

گرگشایند در روضه رضوان حاشا

که ازین در به تمنای تماشا بروم

طوطیم بی سخنت زین قفس تنگ بجان

بگشا لب که به شکر تو شکرخا بروم

با تو بیماری خود را چه دهم شرح که هست

هر دو پیش تو یکی گر بزیم یا بروم

عشق من با تو قدیمیست نیم چون دگران

کایم امروز به کوی تو و فردا بروم

چند گویی که برو جامی ازین دربگشا

عقده زلف ز پای دل من تا بروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
  2. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
  3. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  4. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  5. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  6. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
  7. شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
  8. شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.