پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم

دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم

شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود

چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم

چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ

ندیده برگ جوانی به پیری افتادم

ز گریه پای به گل مانده ام چو سرو و هنوز

ز میل قامت گلچهرگان نه آزادم

بغیر پشت خمیده نماند بر من هیچ

پی سجودبتان بس که پشت خم دادم

اگر نه همچو الف راستم چه تدبیر است

به لوح هستی ازینسان نگاشت استادم

دل از بتان پریزاد چون کنم جامی

چو من ز مادر فطرت بدین صفت زادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
  2. شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
  3. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
  4. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
  5. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  6. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  7. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
  8. شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.