پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم

درآن ترانه کنم صوفیانه خود را گم

چو آن ترانه ام از خویشتن تهی سازد

عجب مدار چو پیمانه گر جهم در خم

تو گنج حسنی و گرد تو اژدهای فلک

به قصد پاس تو زاغیار سرنهاده به دم

به راه رخش تو سر پر خمار افتاده

بود خمار مرا بشکند به کاسه سم

اگر فروغ جمالت رسد به صبح نخست

فراغتی بود آفاق را ز صبح دوم

تویی به لطف پری بل کزان لطیفتری

که داد جلوه خدایت به صورت مردم

به رشح خامه جامی نظرگشا کاینجاست

که سر همی زند از نیم قطره صد قلزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
  2. شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
  3. شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
  4. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
  5. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
  6. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  7. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
  8. شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.