پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم

یکدم ز ساغر می نه مهر بر دهانم

تنگ آمدم ز دانش درده شراب صافی

تا لوح خاطرم را شوید ز هر چه دانم

هر چند حیله کردم از خویشتن نرستم

می ده که تا به مستی خود را ز خود رهانم

زان می که گر بنوشم یک جرعه روزی از وی

چون خضر تا قیامت زان جرعه زنده مانم

زان می که بعد عمری برخاک ار بریزی

چون شاخ تازه از گل برروید استخوانم

چون نیست می مباحم در کیش خودپرستان

به زآب روی ایشان خاک در مغانم

از می رساند جامی خود را به وصل جانان

ساقی بیا که باشد خود را به وی رسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
  2. شمارهٔ ۳۶۰برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
  3. شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
  4. شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
  5. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
  6. شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم
  7. شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
  8. شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.