پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم

صد سرت بینم به راه افتاده هر جا بنگرم

سوختم از شوق سرچند از حیا پیش افکنی

سربه بالا کن که سیر آن روی زیبا بنگرم

تا نه صد تن صف کشند از عاشقان مگشا نقاب

من کیم تا روی تو خواهم که تنها بنگرم

رفتی و گفتی که فردا دیدنم معلوم نیست

وانگر بهر خدا تا بخش فردا بنگرم

چون تو پیش آیی شوم حیران میان مرگ و زیست

کت بدین شکل کشنده ننگرم یا بنگرم

از هجوم ساجدان هرگز نشد فرصت مرا

تا به خاک ره نشانی زان کف پا بنگرم

چون دل جامی نبینم هیچ دل شیدای تو

گرچه حال یک به یک دلهای شیدا بنگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
  2. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
  3. شمارهٔ ۳۵۸ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
  4. شمارهٔ ۳۵۹زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
  5. شمارهٔ ۳۶۰برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
  6. شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
  7. شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم
  8. شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.