پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

تا کی آرام دل بی خبرانت بینم

مردم دیده کوته نظرانت بینم

روی تو اینه نور جمال ازل است

چند پیش نظر بی بصرانت بینم

می روم از سرکویت چه کنم نتوانم

که از این بیش حریف دگرانت بینم

تویی آن گلبن نوخیز که در باغ جمال

تازه از گریه خونین جگرانت بینم

گفته ام سنگ دل سخت تو را در همه جای

جای آن هست که با خویش گرانت بینم

هیچ خاطر نگرانیم نماند به جهان

گر سوی خود به ترحم نگرانت بینم

جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی

زود باشد که چو گل جامه درانت بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  2. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  3. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  4. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
  5. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
  6. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
  7. شمارهٔ ۳۵۸ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
  8. شمارهٔ ۳۵۹زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.