پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم

بدین بهانه گذر بر دیار یار کنم

ولی چه سود که نگذاردم مدار سپهر

که بر مراد دل خویش هیچ کار کنم

صبا رساند غباری ز موکبش آن به

که کحل دیده اقبال ازان غبار کنم

به راه شوق وی از چشم خون فشان هر دم

چو سرخ مو شتران قطره ها قطار کنم

نیارم آنکه نگارم به نامه شرح غمش

بس اینکه چهره به خون جگر نگار کنم

گر از خراش دل خود برون دهم حرفی

هزار سینه آسوده را فگار کنم

چنین که برد دلم موی آن میان شاید

که از میان همه دلبران کنار کنم

مرا چو بخت مساعد نشد که سر بنهم

بر آستانه جانان و جان نثار کنم

عموم لطف ویم عذرخواه بس جامی

به پیک و نامه چه تمهید و اعتذار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  2. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  3. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  4. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  5. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
  6. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
  7. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
  8. شمارهٔ ۳۵۸ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.