پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم

عشق او هرچه کند حکم به آن کار کنم

روز من چون شود از گردش گردون شب تار

از فروغ رخ او شمع شب تار کنم

نه رفیقی که ز اخلاق پسندیده او

مرهم سینه ریش و دل افگار کنم

نه حریفی که درارد ز درم ساغر می

تا به آن کسب نشاط دل غمخوار کنم

نه ندیمی که چو دریای دلش موج زند

گوش جان را صدف لؤلوی شهوار کنم

به ازان نیست که درگوشه ویرانه خویش

پا به دامن کشم و روی به دیوار کنم

جامی آسا چو دهد وحشت تنهایی روی

مونس طبع خود از دفتر اشعار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  2. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  3. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  4. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  5. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  6. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
  7. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
  8. شمارهٔ ۳۵۷ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.