پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

دی تجربة المداد کردم

وصف خط تو سواد کردم

شاگرد شدم خط لبت را

نسخ خط اوستاد کردم

هر نقطه که بر ورق نهدم

از خال و رخ تو یاد کردم

هر دال و الف که نقش بستم

زلف و قدت اعتقاد کردم

خط تو چو کرد رستن اغاز

اغاز« و ان یکاد» کردم

زلف تو شبم به آخر آورد

بر روی تو بامداد کردم

تا از غم خود رهم چو جامی

خود را به غم تو شاد کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  2. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  3. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  4. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  5. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  6. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  7. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
  8. شمارهٔ ۳۵۶خوشا وقتی که از خود رسته باشیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.