پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم

که پیش ابروی تو سجده آرزونکنم

چو گویمت که مکن وعده وصال دروغ

به یک دروغ دلم شاد کن بگو نکنم

چو باز کردن خوی از تو مشکل است آن به

که با فراق تو سازم به وصل خو نکنم

فتاد چاک به جیب حیات من ای وای

اگر به رشته وصل توآش رفو نکنم

چنان خوشم به قد و عارض و خطت که به باغ

به سرو و لاله نبینم بنفشه بو نکنم

سخن به وصف میانت رقم نیارم زد

اگر قلم چو مصور ز تار مو نکنم

ز بس که درد و غم آرد فسانه جامی

به هر کجا که تویی شرح حال او نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  2. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  3. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  4. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  5. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  6. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  7. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
  8. شمارهٔ ۳۵۵تا کی از گریه پا به گل باشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.