پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

در ره تو ز دیده پا کردم

خاک پایت به دیده جا کردم

بستم از هر چه بود چشم امید

پس به روی تو دیده وا کردم

سینه را از خیال غمزه تو

هدف ناوک بلا کردم

هر نمازی که روی در قبله

دور از ابروی تو ادا کردم

چون تو برداشتی ز رخ پرده

پیش ابروی تو قضا کردم

دوش در ترک عشق با جامی

تا دم صبح ماجرا کردم

گفت برخیز کز محالات است

ترک کاری که عمرها کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  2. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  3. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  4. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  5. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  6. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
  7. شمارهٔ ۳۵۳بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
  8. شمارهٔ ۳۵۴چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.