پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم

لطف بالای تو بینم که بلای تو کشم

بر زمین پای تو حیف است امان ده که نخست

پرده دیده و دل در ته پای تو کشم

تنم از ضعف چو مویی شد و خواهم به غلط

هر دمش در شکن زلف دوتای تو کشم

تا نیابد به تو کس راه اگر بتوانم

سوری از کوه بلا گرد سرای تو کشم

حلقه دم سگانت به من ارزانی باد

تا که در گردن جان طوق وفای تو کشم

چون نهی رو به جدایی ز قفا زلف کشان

من به هر گام صد افغان ز قفای تو کشم

گفته ای چند کشی رنج و غم من جامی

هیچ غم نیست ز رنجی که برای تو کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  2. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  3. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  4. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  5. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  6. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  7. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
  8. شمارهٔ ۳۵۲به بزم عشق بتان را چو نام می گویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.