پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

یار نی روی به گلشن چه کنم

جلوه سوری و سوسن چه کنم

منظر دیده روشن رخ اوست

بی رخش دیده روشن چه کنم

شب چو درنایدم آن ماه ز در

پرتو ماه ز روزن چه کنم

چاک دل دوخته نی ز اشک و مژه

این همه رشته و سوزن چه کنم

گفتم آمد به لبم جان ز غمت

گفت عاشق تو شدی من چه کنم

گفتم از هجر به تیغم برهان

گفت خون تو به گردن چه کنم

فن من عاشقی امد جامی

صرف اوقات به هر فن چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  2. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  3. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  4. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  5. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  6. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  7. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
  8. شمارهٔ ۳۵۱نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.