پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم

به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم

نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان تو

کشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم

ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون من

همیشه یاد تو در جان و نامت بر زبان دارم

مکن تهمت که راز عشق من با این و آن گفتی

که از خود نیز اگر دستم دهد آن را نهان دارم

یکی را نقد امروز و یکی را نسیه فردا

ز سودایت من مفلس نه این دارم نه آن دارم

بود کاندر پس ناموس مانی مهربان گردی

به هرکس گفته ام هرجا که یاری مهربان دارم

جهانی طعنه زن کان مه نخواهد یار جامی شد

اگر تو یار من باشی چه پروای جهان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  2. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  3. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  4. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  5. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  6. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  7. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
  8. شمارهٔ ۳۵۰تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.