پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم

گر توانم بکنم ور نتوانم چه کنم

کار من بی رخ تو غیر شکیبایی نیست

گر معذالله ازین کار بمانم چه کنم

عشق مستولی و از من تو چنین مستغنی

قصه مشکل خود پیش که خوانم چه کنم

چند گویی که مرا نام مبر پیش کسان

غیر نام تو نیاید به زبانم چه کنم

بی تو دل خون بود و دیده پرخون گریان

اگر از دیده و دل خون نفشانم چه کنم

شد پر از خون دل من غنچه صفت بی رخ تو

جامه بر خویش چو گل گر ندرانم چه کنم

گفتیم مردگی خود مطلب جامی بیش

بی تو از زندگی خویش بجانم چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  2. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  3. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  4. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  5. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  6. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  7. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
  8. شمارهٔ ۳۴۹به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.