پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

هر چند جز فریب و فسونت نیافتم

یکدم ز جان خویش برونت نیافتم

هرجا که هست چون همه نام و نشان توست

در حیرتم ز خویش که چونت نیافتم

برهم زدم بنفشه و سنبل بسی چو باد

بویی ز خط غالیه گونت نیافتم

چشم بد از تو دور که کم رخ نمودیم

کز نوبت گذشته فزونت نیافتم

هرگز به سوی من نگذشتی کز اشک خویش

دامن چو گل کشیده به خونت نیافتم

تو آن زبون کشی که گه قتل سرکشان

میلی به عاشقان زبونت نیافتم

جامی اسیر سلسله زلف کیستی

کازادگی ز قید جنونت نیافتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  2. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  3. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  4. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  5. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  6. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  7. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
  8. شمارهٔ ۳۴۸نه نگاری که دل و جان به غمش یارکنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.