پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

بی رخت چون به چمن راه کنم

سوی گل بنگرم و آه کنم

شرح حالم چو غم آرد حاشا

که ز حال خودت آگاه کنم

قصه هجر دراز و تو ملول

ادب آنست که کوتاه کنم

کفش زن از سر خواری به سرم

تا کلاه شرف و جاه کنم

قصد من روی تو باشد هرجا

ذکر مهر و صفت ماه کنم

هر شبی تا سر کویت جان را

همره آه سحرگاه کنم

گر دلت مردن جامی خواهد

کار بر موجب دلخواه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  2. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  3. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  4. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  5. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  6. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
  7. شمارهٔ ۳۴۶به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
  8. شمارهٔ ۳۴۷دی تجربة المداد کردم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.