پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم

قصه مشکل خود پیش که تقریر کنیم

دوست دشمن بود آن سنگدل و دشمن دوست

حد ما نیست که این قاعده تغییر کنیم

کاغذ و کلک چو پیچد سر از قصه ما

بر رخ زرد به خون مژه تحریر کنیم

پیر ما گفت بتان مظهر حسن ازلند

ما نظر در رخ شان از نفس پیر کنیم

سر وحدت طلبد خواجه و ما حیرانیم

که ازین نکته نازک به چه تعبیرکنیم

بحر گوییم پدید آمده در صورت موج

زین زیادت نتوانیم که تصویر کنیم

جامی ابنای جهان در گله اند از ما خیز

تا ازین مرحله پر گله شبگیر کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  2. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  3. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  4. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  5. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  6. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  7. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
  8. شمارهٔ ۳۴۵در ره تو ز دیده پا کردم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.