پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم

دلا خون شو که تا بر درد خود یک لحظه خون گریم

کند تدبیر عقل ذوفنون تا سازدم خندان

من دیوانه از تدبیر عقل ذوفنون گریم

تنم پر زخم کاری سینه ام پر داغ بی یاری

گهی بر زخم بیرون گاه بر داغ درون گریم

مرا تمکین عالی گوهری دارد چنین گریان

بهانه می کنم کز گردش گردون دون گریم

شود زنجیر بر زنجیر موج سیل اشک من

چو در زندان محنت پا به زنجیر جنون گریم

چو ماتم دیدگان بینم درین جانکاه درد خود

فزایم گریه هر یک را و از هریک فزون گریم

مگو جامی که تسکین ده به افسون گریه خود را

که من از عشوه جادووشان پرفسون گریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  2. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  3. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  4. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  5. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  6. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  7. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
  8. شمارهٔ ۳۴۴از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.