پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم

چو ذره رقص کنان محو آفتاب شوم

ز رخ نقاب برافکن خدای را زان پیش

که زیر خاک ز هجر تو در نقاب شوم

به زنگ جامه تو کس مباد چند ز دور

به دیدن تو بهر دیگری خراب شوم

لب تو هست به رخشنده لعل چون نگرم

به کف زلال چرا تشنه در سراب شوم

چو خیمه گر نکنی سایه بر سرم این بس

که طوقدار تو از حلقه طناب شوم

ز خواب مرگ شود جان عاشق اسوده

بیا که در قدمت سر نهم به خواب شوم

به گریه گفته جامی چو خوانم از غم تو

کنار و جیب پر از گوهر خوشاب شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  2. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  3. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  4. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  5. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  6. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
  7. شمارهٔ ۳۴۲یار نی روی به گلشن چه کنم
  8. شمارهٔ ۳۴۳مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.