پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم

عیدگه خاک در خانه خمار کنیم

آنچه در صومعه زین پیش نهان می کردیم

این زمان با دف و نی بر سر بازار کنیم

شیخ سجاده نشین را به سر راه بریم

راهب میکده را واقف اسرار کنیم

عارفی زنده دلی رسته ز خود گر یابیم

همه اسرار حقیقت به وی اظهار کنیم

منع واعظ ز خرافات ز غوغای عوام

نتوانیم ولیکن به دل انکار کنیم

یار ما شاهد عشق آمد و باقی همه غیر

چند رو تافته از یار در اغیار کنیم

نیست جز صورت دیوارجهان جامی چند

پشت بر قبله جان روی به دیوار کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  2. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
  3. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  4. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  5. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  6. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  7. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
  8. شمارهٔ ۳۴۱ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.