پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم

طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم

مهر و مه تابد ز روزن ور تو مهمانم شوی

بر فلک تابد فروغ مهر و ماه از روزنم

در تن از پیوند دل هر جا فتاده آتشیست

جای آن دارد اگر دل را ازین تن برکنم

همچو سایه با من از هستی من چیزی نماند

قد نما چون سرو تا خود را به پایت افکنم

بس که زخم تیرباران غمت بر من رسید

چشمه سار محنت و درد است ازین باران تنم

سایه اندازم ز کویت خیمه سان بر باغ و راغ

گر نگردد کوه اندوه تو میخ دامنم

جامی از سوز درون گشتم بسی روشن ضمیر

صیقل آیینه شد خاکستر این گلخنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  2. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  3. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
  4. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  5. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  6. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  7. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
  8. شمارهٔ ۳۴۰چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.