پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

دیده از جلوه بتان بستیم

در ببستیم و از بلا رستیم

بود دامی ز زلفشان هر موی

به سلامت ز دامشان جستیم

چون نیامد به دست دامنشان

پا به دامن کشیده بنشستیم

نقد زاهد جواهر سبحه ست

ما ازین نقدها تهیدستیم

بوی می داد خاک میخانه

سالها شد ز بوی آن مستیم

بین کرامت که چون به شیشه می

توبه همچو سنگ بشکستیم

گفته ای مست کیستی جامی

مست عشقیم هرکجا هستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  2. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  3. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  4. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
  5. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  6. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  7. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
  8. شمارهٔ ۳۳۹هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.