پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام

رحمی نما که پیر و ضعیف و شکسته‌ام

چل سال در مجاهده عمرم چو صرف شد

پنداشتم ز مهر بتان بازرسته‌ام

بر باد داده حاصل چل‌ساله این زمان

با داغ تو به گوشه محنت نشسته‌ام

با آنکه از قدوم تو در تنگنای هجر

بر روی خویشتن در امید بسته‌ام

آواز پای و بانگ دری چون شنیده‌ام

بی‌خویشتن به بوی تو از جای جسته‌ام

گشته هلالی از سر هر ناخن پدید

از شوق ابروان تو چون سینه خسته‌ام

گفتی که چیست حال تو جامی به کنج غم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  2. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  3. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  4. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  5. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
  6. شمارهٔ ۳۳۶یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
  7. شمارهٔ ۳۳۷برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
  8. شمارهٔ ۳۳۸بی رخت چون به چمن راه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.