پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم

به آستین ز مژه در شاهوار برم

میان اشک شدم غرقه آشنایی کو

که رخت خویش ازین موج باکنار برم

به هر بهانه بری روزگار پیش رقیب

تو روزگار بری و من انتظار برم

برای حاجت وصلت بس است مشعل آه

چه حاجت است که شمعی به هر مزار برم

زناله درد سر شهریان دهم شب و روز

خوش آنکه درد سر خویش ازین دیار برم

ز جام دور که مستی تو زان و من مخمور

تو ذوق مستی و من تلخی خمار برم

تو نوغزالی و من جامی غزل پرداز

که از تو پی به غزلهای آبدار برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  2. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  3. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  4. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  5. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  6. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  7. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
  8. شمارهٔ ۳۳۵به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.