پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

دردا که درآمد به درت پای به سنگم

شد پای گذشتن ز سر کوی تو لنگم

دربسته و دیواربلند است برون آ

کز تنگدلی با در و دیوار به جنگم

اول رخ من زرد شد آنگاه به خون سرخ

سودای تو گرداند بسی رنگ و رنگم

خلوتگه وصل است مکن بند قبا تنگ

کز پیرهنت هم من دلخسته به تنگم

شد قامت من چنگ و نوای طربم نیست

سر رشته وصل تو نیفتاد به چنگم

روی تو مرا آینه صنع الهیست

گو خط تو مپسند برآن آینه زنگم

گفتی که چو جامی ز سر جان بگذر زود

در معرض حکم تو چه امکان درنگم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  2. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  3. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  4. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  5. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  6. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  7. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
  8. شمارهٔ ۳۳۴خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.