پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم

به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم

چنان ز مهر تو پر شد دلم که می تابد

هلال نور زهر استخوان پهلویم

ز میل ابروی تو دست داشتم چه کنم

نمی رسد به کمان تو زور بازویم

شبی که بی تو به زانو نهاده روگریم

به یک دو دم گذرد سیل خون ز زانویم

برآستان تو می ایستم به قصد نماز

سجود خاک درت را بهانه می جویم

به سان نقطه منم درمیانه بی سر و پای

گرفته دایره عشق تو ز هر سویم

ز جام عشق غزالی چو جامیم شده مست

نه بر عبث غزل عاشقانه می گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  2. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  3. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  4. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  5. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  6. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  7. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
  8. شمارهٔ ۳۳۳نی ماه منظری که نظربازیی کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.