پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

شدم به باغ که کنج فراغتی جویم

غمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم

شدم چو آینه صافی ز شست و شوی سرشک

بدین بهانه چه باشد که بنگری سویم

اگر چه روی به رویم نمی نهی باری

فتد ز روی تو یک بار عکس بر رویم

سرشک من نه ز خون سرخ شد که بی رویت

خیال لاله و گل را ز دیده می شویم

ز هول فرقت تو موی من سفید شود

اگر نه دود دل آید ز بیخ هر مویم

پس از وفات چو باران رحمت ار برسی

به خاک من ز زمین همچو سبزه بررویم

مگو که از قد و زلفم سخن مگو جامی

که هر چه هست کج و راست از تو می گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
  2. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  3. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  4. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  5. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  6. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  7. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
  8. شمارهٔ ۳۳۲عید فطر است بیا تا به می افطار کنیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.