پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

خیزید حریفان که به میخانه درآییم

سلخ رمضان است به می روزه گشاییم

درد سرتسبیح و تراویح شد آخر

گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم

هر زنگ که از صوم ریا آینه دل

بسته ست به جام می صافی بزداییم

ترسم که گر امشب ز قدح دست بداریم

فردا ز ندامت سرانگشت بخاییم

ما درد کشانیم که جمعیت خاطر

دریوزه کنان از نظر اهل صفاییم

داریم به کف آینه جام که در وی

محبوب ازل را به محبان بنماییم

آن قوم که بی سبق عمل اهل قبولند

جامی به طرب کوش و قدح نوش که ماییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
  2. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
  3. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  4. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  5. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
  6. شمارهٔ ۳۲۹ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام
  7. شمارهٔ ۳۳۰دیده از جلوه بتان بستیم
  8. شمارهٔ ۳۳۱شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.