پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

ایستاده به سر از آه دمادم دودم

من همانا شده از آه الف ممدودم

همچو دودم ز خود ای شمع چه می سازی دور

گرنه پیشت ز سیه کاری خود مردودم

برمن دلشده هر رنج که بود از من بود

ترک خود کردم و از رنج جهان آسودم

چهره سودن به کف پای تو ترک ادب است

اینقدر بس که به خاک کف پایت سودم

باده عشرتم از خون جگر صاف نشد

گرچه عمری ز مژه خون جگر پالودم

من ز دید تو چه لافم که تو پاک آینه ای

هرچه در چشم من آمد که تویی من بودم

چند گویی که مکن سجده خوبان جامی

پیش هر کس که برم سجده تویی مسجودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱نشان پای سگانت که بر زمین بینم
  2. شمارهٔ ۳۲۲خیزید حریفان که به میخانه درآییم
  3. شمارهٔ ۳۲۳شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
  4. شمارهٔ ۳۲۴ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
  5. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
  6. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  7. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
  8. شمارهٔ ۳۲۸چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.