پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم

آن به که به مژگان ز رخت دیده بدوزم

تنگ آمدی از من مگشا در نظرم روی

بگذار که از آتش شوق تو بسوزم

خواهم چو مه نو ز تو انگشت نما شد

زینگونه که کاهد غم تو روز به روزم

دل خون شد و سر خاک به راه غم عشقت

در دل غم و در سر هوس توست هنوزم

شب شعله آهم ز تو بر سقف علم زد

هر نی شد ازان مشعله خانه فروزم

از کشمکش هجر کمانیست خمیده

این تن که بر او خشک شده پوست چو توزم

مو گفتم و جامی زمیان تو سخن راند

جز خاطر دانا که کند فهم رموزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
  2. شمارهٔ ۳۲۱نشان پای سگانت که بر زمین بینم
  3. شمارهٔ ۳۲۲خیزید حریفان که به میخانه درآییم
  4. شمارهٔ ۳۲۳شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
  5. شمارهٔ ۳۲۴ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
  6. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
  7. شمارهٔ ۳۲۶چو دست بی تو بدین چشم اشکبار برم
  8. شمارهٔ ۳۲۷گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.