پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

به خاک درت ریخت اشک امشبم

برآمد به اوج شرف کوکبم

به پابوس تو تا گشادم دهان

فراهم نیاید ز شادی لبم

مجو بیش نبض مرا ای طبیب

که جسته ست از شعله های تبم

ز چه می رسد تشنه را آب و من

چنین تشنه لب زان چه غبغبم

ز غم می دهم جان ولی می دمد

خیال لبت روح در قالبم

من و درس عشقت که تلقین نکرد

معلم جز این حرف در مکتبم

کشم یارب از دست بیداد هجر

بود داد جامی دهد یاربم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
  2. شمارهٔ ۳۱۹ایستاده به سر از آه دمادم دودم
  3. شمارهٔ ۳۲۰نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
  4. شمارهٔ ۳۲۱نشان پای سگانت که بر زمین بینم
  5. شمارهٔ ۳۲۲خیزید حریفان که به میخانه درآییم
  6. شمارهٔ ۳۲۳شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
  7. شمارهٔ ۳۲۴ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
  8. شمارهٔ ۳۲۵دردا که درآمد به درت پای به سنگم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.