پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام

کشم عنان ارادت ز نقل باده و جام

درآی ساقی و در ساغر بلورین ریز

شراب لعل علی رغم کالانعام

ازان شراب که چون از خودت خلاص دهد

نه اسم و رسم گذارد تو را نه ننگ ونه نام

ازان شراب که چون جرعه ای ز ساغر او

رسد به خاک دمد روح در رمیم عظام

ازان شراب که چون مطلقت کند برهی

زقید بندگی آفریده اوهام

ز وهم روی بگردان که در شریعت عشق

یکیست عابد اوهام و عابد اصنام

به سراین سخن آن زنده پی برد جامی

که هم ز کفر مبرا بود هم از اسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲که گوید سلام من مستهام
  2. شمارهٔ ۳۱۳بی تو دارم ز جدا مردن بیم
  3. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
  4. شمارهٔ ۳۱۵وه که از پای درافکند غم آن پسرم
  5. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
  6. شمارهٔ ۳۱۷دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
  7. شمارهٔ ۳۱۸چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
  8. شمارهٔ ۳۱۹ایستاده به سر از آه دمادم دودم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.