پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

که گوید سلام من مستهام

به جانان که کرده‌ست در جان مقام

در او بس که گم کرده‌ام خویش را

نمی‌دانم او کیست یا من کدام

همه اوست من در میان کیستم

نمانده‌ست با من ز من غیر نام

اگر من به حرمت سلامش کنم

فمنه علیه یکون السلام

وگر او به رحمت خطابم کند

فمنه الیه یعود الکلام

بتان جان پا کند و ساری درآن

جمال ازل همچو باده مدام

ز جامی چه عیب ار خورد جام را

چو در مشربش عین باده‌ست جام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
  2. شمارهٔ ۳۱۵وه که از پای درافکند غم آن پسرم
  3. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
  4. شمارهٔ ۳۱۷دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
  5. شمارهٔ ۳۱۸چون تاب نیاری که به تو دیده فروزم
  6. شمارهٔ ۳۱۹ایستاده به سر از آه دمادم دودم
  7. شمارهٔ ۳۲۰نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
  8. شمارهٔ ۳۲۱نشان پای سگانت که بر زمین بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.