پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام

ماهیت جمال تو اینست والسلام

مستغرق مشاهده آن دو رخ شدم

زان فارغم که ماه کدام است و خور کدام

زلفت چو سایه از سر سروت فتد به خاک

بادم به فرق سایه سرو تو مستدام

شیخان نارسیده چه دانند قدر عشق

کم جوی طعم پختگی از میوه های خام

از زرق و حیله دام به هر سو نهاده اند

تا آورند مرغ دل جاهلی به دام

درتنگنای صورت تقلید مانده است

زاهد پی محافظت اعتقاد عام

جامی که پی به مشرب تحقیق برده است

رغم عوام را به کف خود نهاده جام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
  2. شمارهٔ ۳۱۱امر علی بالیات الخیام
  3. شمارهٔ ۳۱۲که گوید سلام من مستهام
  4. شمارهٔ ۳۱۳بی تو دارم ز جدا مردن بیم
  5. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
  6. شمارهٔ ۳۱۵وه که از پای درافکند غم آن پسرم
  7. شمارهٔ ۳۱۶به خاک درت ریخت اشک امشبم
  8. شمارهٔ ۳۱۷دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.