پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

چون ز فیض رشحات نم باران قدم

سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم

کرد در خود نظری دید قبایی زقصب

تنگ بر قامت او دوخته خیاط کرم

لیک دانست که باپای فرو رفته به گل

هست در زیر قبا صد گره و بند به هم

گفت یارب بگشا این گره و بند وبده

دست لطفی که برآرم زگل و آب قدم

نایی اش کندقبا از بدن و پای زگل

گره و بند گشادش ز دل و جان دژم

لب نهادش به لب و چون زخودش یافت تهی

در وجود تهی از خود شده او زد دم

از دم خویش روان در تن او ساخت عیان

هر چه در پرده نهان داشت ز الحان و نغم

نی ازان بانگ و ندا گفت نباشد دم من

جز دم او و ازین دم نخورم هیچ ندم

بلکه من اویم و او من به مثل گرچه کشد

مدعی بر رخ ایمان من از کفر رقم

جامی اسرار مکن فاش که در مذهب قوم

نه زبان محرم این راز نماید نه قلم

همه دانند کز افشای چنین معنی رفت

صاحب قول انا الحق به سر دار ستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
  2. شمارهٔ ۳۰۸بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
  3. شمارهٔ ۳۰۹بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
  4. شمارهٔ ۳۱۰من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
  5. شمارهٔ ۳۱۱امر علی بالیات الخیام
  6. شمارهٔ ۳۱۲که گوید سلام من مستهام
  7. شمارهٔ ۳۱۳بی تو دارم ز جدا مردن بیم
  8. شمارهٔ ۳۱۴به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.