پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل

هرچه دارند بتان یکسر و بر سر کاکل

فرق کردن نتوان سرو سهی را ز قدش

گر به فرقش بود از غالیه تر کاکل

بی گره کاکل او صد گرهم بر دل زد

وای من گر زند از ناز گره بر کاکل

هیچ دل نیست که بر کاکل او فتنه نشد

هر دم آرد به سرش فتنه دیگر کاکل

چون پی دلبری آن سرو کشد قد بلند

با قدش هست درین شیوه برابر کاکل

دیده چون بندم ازان شوخ که او را بینم

پای تا سر همه خوش وز همه خوشتر کاکل

بست در شانه او رشته جان را جامی

بو که با شانه به هم جاکندش در کاکل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵چون ز فیض رشحات نم باران قدم
  2. شمارهٔ ۳۰۶ایها الساقی ادر کأس المدام
  3. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
  4. شمارهٔ ۳۰۸بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
  5. شمارهٔ ۳۰۹بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۰من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
  7. شمارهٔ ۳۱۱امر علی بالیات الخیام
  8. شمارهٔ ۳۱۲که گوید سلام من مستهام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.