پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل

انزل فان حبک بالقلب قد نزل

وصف تو چون کنم که در آیینه رخت

حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل

گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر

بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل

ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد

خاصیت حیات ابد شربت اجل

سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم

حاشا که در اساس وفایم فتد خلل

تا غایتیست لطف تو با ما که می کند

کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل

جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب

دیگر که این کسل بود احلی من العسل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا خیز کز محول حال
  2. شمارهٔ ۳۰۲مرا تا کی جگرخون داری ای دل
  3. شمارهٔ ۳۰۳دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل
  4. شمارهٔ ۳۰۴شدم در گوشه میخانه محرم
  5. شمارهٔ ۳۰۵چون ز فیض رشحات نم باران قدم
  6. شمارهٔ ۳۰۶ایها الساقی ادر کأس المدام
  7. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
  8. شمارهٔ ۳۰۸بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.