پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ

وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ

مجلس مستان بهارستان عیش و عشرت است

گل در او رخسار ساقی، لاله جام لاله رنگ

قاصد وقت خوشم در میکده مطرب کجاست

تادهد در پای خم دامان مقصودم به چنگ

صوفیم آن دم که گردد وقت من خوش در سماع

چاک رسوایی زنم در خرقه ناموس و ننگ

در رخت از خط زنگاری صفای دیگر است

گرچه آرد بی صفایی در رخ آیینه زنگ

آن که چترش پر مرغان مرکبش باد صباست

چون رود در ریگ آتشبار با او مور لنگ

گنبد نیلوفری با این همه شمع و چراغ

بی تو جامی را نماید کلبه تاریک و تنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
  2. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا خیز کز محول حال
  3. شمارهٔ ۳۰۲مرا تا کی جگرخون داری ای دل
  4. شمارهٔ ۳۰۳دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل
  5. شمارهٔ ۳۰۴شدم در گوشه میخانه محرم
  6. شمارهٔ ۳۰۵چون ز فیض رشحات نم باران قدم
  7. شمارهٔ ۳۰۶ایها الساقی ادر کأس المدام
  8. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.