پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل

باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل

هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکرد

منهش نام کالانعام کزان هست اضل

کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیش

مرد عارف که بود غرقه دریای عسل

چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیست

کان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل

لذت گفته مجنون نشناسد هرگز

هرکه در عشق غزالان نسروده ست غزل

جهل کوران حرم بین که محمد حاضر

طالب نور هدی از رخ لاتند و هبل

جامی از مدرسه اسرار حقیقت مطلب

که درین مسئله ذوقی ندهد بحث و جدل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲مرا تا کی جگرخون داری ای دل
  2. شمارهٔ ۳۰۳دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل
  3. شمارهٔ ۳۰۴شدم در گوشه میخانه محرم
  4. شمارهٔ ۳۰۵چون ز فیض رشحات نم باران قدم
  5. شمارهٔ ۳۰۶ایها الساقی ادر کأس المدام
  6. شمارهٔ ۳۰۷صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
  7. شمارهٔ ۳۰۸بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
  8. شمارهٔ ۳۰۹بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.