پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق

با قد خم گشته طاقم زیر این نیلی رواق

هر قدح کز ساقی دورم رسد دور از لب

گرچه شهد ناب باشد زهرم آید در مذاق

برقی از سرمنزل لیلی درخشیدن گرفت

بر دل بیچاره مجنون تازه شد داغ فراق

با تو دارم سردل چون شیشه می در میان

گو مزن هر سفله چون خم سنگم از طعن نفاق

سرو قدت درمیان جان درآمد ورنه بود

چشم و ابروی تو را در بردن آن اتفاق

مونس جانم تو خواهی بود اگر خود فی المثل

خضر با من همسفر گردد مسیحا هم وثاق

چند داغ دوری و اندوه مهجوری کشم

ما اقاسی منک لا یحصی الی یوم التلاق

جامی از ملک خراسان با خوش الحان مطربی

این غزل را کن روان مشحون به شرح اشتیاق

تا طفیل لحن او سازد سرود بزم خویش

خسرو تبریز، شاه فارس، سلطان عراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  2. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  3. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  4. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
  5. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
  6. شمارهٔ ۲۹۶بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
  7. شمارهٔ ۲۹۷ای خط و لب تو را به هم نزدیک
  8. شمارهٔ ۲۹۸محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.