پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق

رفت و نام عاشق و معشوق پیدا کرد عشق

بود عاشق باطن و معشوق ظاهر شد به عکس

سرباطن را چو در ظاهر هویدا کرد عشق

خود به خود می دید خود را بهر تکمیل ظهور

بر من و تو جلوه در مرآت اشیا کرد عشق

چون ز اشیا هریکی مرآت اسم دیگر است

زان مرائی بر دل ما کشف اسما کرد عشق

چون از اسما حسب الامکان حظ خود برداشتم

روی سیر ما ز اسما در مسما کرد عشق

خواست تا بیند به چشم ما جمال خویش را

لاجرم جا در سواد دیده ما کرد عشق

تا نبیند در همه کون و مکان جز نور او

چشم جامی را به نور خویش بینا کرد عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  2. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  3. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
  4. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
  5. شمارهٔ ۲۹۶بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
  6. شمارهٔ ۲۹۷ای خط و لب تو را به هم نزدیک
  7. شمارهٔ ۲۹۸محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
  8. شمارهٔ ۲۹۹قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.