پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

زهی دهان تو کام شکرلبان شگرف

شکار چشم تو حوران «قاصرات الطرف »

دو جوی خون ز دو چشمم به صفحه رخ زرد

چو جدولیست مثنی کشیده از شنجرف

مگوی لاچو ز لعل لب تو خواهم کام

که می کند ز دلم نفی جنس صبر این حرف

نبرد صرفه ز تصریف دهر جز پیری

که کرد نقد جوانی به عشق خوبان صرف

چه سان بریم ز دریای عشق روبه کنار

نهنگ حادثه کشتی شکاف و دریا ژرف

بهار عمر مرا گر نه دی رسید از پی

چرا نشست به فرقم بیاض شیب چو برف

ز جام حسن تو جامی کشیده باده عشق

مزید جودت مظروف شد لطافت ظرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
  2. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  3. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  4. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  5. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
  6. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
  7. شمارهٔ ۲۹۶بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
  8. شمارهٔ ۲۹۷ای خط و لب تو را به هم نزدیک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.