پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

به از کدورت زهد ریاست باده صاف

بیار باده که بالای طاعت است انصاف

کجاست خانه آن ماه خانگی که کنیم

ز شوق صاحب خانه به گرد خانه طواف

غلام پیر مغانم که لطف مشرب او

به زهد و توبه ز می خوردنم نداشت معاف

چه سود از آنکه به تقلید خواجه موی سترد

چو در دقایق تجرید نیست موی شکاف

سرم به افسر شاهی فرو نمی آید

ولی ز خدمت رندان ندارم استنکاف

به دلق و سبحه ملاف از تصوف ای صوفی

که پیش اهل صفا نیست خوش تصوف و لاف

چه خاک پای خودم خوانده ای ز رفعت قدر

به خاک پات که مستظهرم بدین الطاف

مراست وقف غمت جان و دل بحمدالله

که صدر شاه ندارد وقوف ازین اوقاف

به صدر مصطبه این بس سعادت جامی

که از اکابر این شهر نیست وز اشراف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
  2. شمارهٔ ۲۹۰چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق
  3. شمارهٔ ۲۹۱بیا ای آرزوی جان عاشق
  4. شمارهٔ ۲۹۲هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
  5. شمارهٔ ۲۹۳ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
  6. شمارهٔ ۲۹۴در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک
  7. شمارهٔ ۲۹۵مراست از تب عشق تو جان آتشناک
  8. شمارهٔ ۲۹۶بیا ای ز سر تا قدم جان پاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.